صائن الدين على بن تركه

109

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

فىالجمله مظهر همه اشياست ذات من * بل اسم اعظمم به حقيقت « 1 » چو بنگرم طبقهء پنجم محققان صوفيه‌اند و اهل شهود . و بيان اين معنى به زبان ايشان هم موقوف مقدمه‌اى است كه چندى از اصول ايشان را روشن گرداند . و بيان آن اين است كه : سبب تنزل اصل وجود در مراتب الهى و عالمهاى كيانى و برآمدن او بهر صورتى « 2 » ، ظهور كمال او است . و آن كمال از دو گونه است ، و او را دو مرتبه « 3 » : اولا « 4 » مرتبهء ظهور و پيدايى است كه « 5 » هرچه هست چنانچه هست ، به تمام ظاهر شود « 6 » و آن در تمام ، صورت تواند بود كه آدم به عرف ايشان عبارت از آن است . يعنى حقيقتى « 7 » كه جامع همهء مراتب موجودات باشد به غايتى كه هيچ چيز از كليات و جزئيات بر مقتضاى فرمودهء : « وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ » از او فوت نباشد . و همه به او در حيّز صورت و پيدايى در آيند « 8 » . بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى « 9 » من كل شيئى لبه و لطيفه * مستودع فى هذه المجموعة و مرتبهء دوم از كمال « 10 » وجود ، پيداكنندگى و اظهار است كه هرچه هست ، چنانچه هست ، تمام هويدا گرداند . و خاتم به عرف ايشان شخصى است كه اين منصب او تواند بود ، و اين كار بزرگ از او بيايد . و آن « 11 » در بيرون آمدن معنى باشد از صورتى كه تمام باشد در مرتبهء خود ، و نمودن « 12 » اين صورت در عالم . هرگاه كه اين مقدمه مقرر شد پس قمر در عبارت مذكور كنايت از آن

--> ( 1 ) - م 4 : چه . ( 2 ) - ب : صورت كمال ظهور . ( 3 ) - م 4 : دو مرتبه است . ( 4 ) - ب : اول . ( 5 ) - ب : و هرچه . م 4 : كه هرچه هست به تمام ظاهر ( 6 ) - م 4 : شود و در تمام . ( 7 ) - م 4 : حقيقى . ( 8 ) - ب : م 4 : بيت . ( 9 ) - ب : شعر . ( 10 ) - م 4 : كمال پيداكنندگى . ( 11 ) - م 4 : واو . ( 12 ) - نسخه ب از كلمه ( و نمودن اين صورت ) تا ( چه در عرف سخن ) را ندارد .